ميرزا حسين خان مبصر السلطنه
98
مراسلات طهران ( فارسى )
مطلب ديگر اين كه مخلص اراده دارد اگر حياتى باشد ، هنگام مراجعت از ييلاق خود ، به سراىدارى خانهء سركار افتخار تحصيل نمايد ، اين مطلب را منظور نظر شريف داشته باشيد ، الحال كه عريضه به اينجا رسيد ، شخص عبرانى ميرزا عزيز اللّه نام ورود پيدا كرده ، باز در آن فقره صحبت شد ، مىگويد : « اينهايى كه من سراغ دارم ، سيصد چهارصد پانصد تومان تنخواه مىگيرند و گرو مىدهند ، لكن تومانى صد دينار تنزيل مىدهند . » گفتم : « صرّاف كه بيشتر از اينها مىدهد . » گفت : « بلى ، امّا صرّاف گرو نمىدهد و وقتى هم كه ورشكست نمايد ، تنخواه شخص از ميان مىرود ، همچنانى كه [ از ] پدر خودم تنخواه قرض كردهام ، گرفته است از قرار يكصد تومان ، دوازده هزار دينار . » خلاصه از قرارى كه عالىجاه نورچشمى ميرزا عبد اللّه نوشته است و عذر عدم انجام كارهاى اصفهان را خواسته ، تمام زمان اقامتش به خدمات سركارى مشغول بوده است . اگر چنين است من از او هيچ دلخورى ندارم . تملّق برادر ديگر ميرزا سليمان را مىنمايم ، بلكه اصلاحى بنمايد . ولى آنچه شنيدهام ، تمام به ديد و بازديد رفتن مشغول بوده است و يقينا ضرر اين كار به خود او هم راجع خواهد بود . دو فقره مطلب ديگر هم به بنده نوشته است ، يكى اين كه به موجب قرارداد سابق ، از بابت سنهء ماضيه ، از طرف سركار خان كاملا توجّهى دربارهء كمترين نشده است و اين فقره موهم اين است كه شايد از خدمات من رضايت ندارد كه به مقتضيّات قرارداد معمول نشده است ؛ من هم اگر گذرانم منظّم باشد و سر [ و ] وضعى داشته باشم ، آبروى سركار خان است . مطلب ديگر اين كه اگر از مراتب صداقت و خدمتگزارى من راضى هستيد ، در هذه السّنه ، محض جود و مكرمت ، در قرارداد سابق چيزى بيافزاييد . ديگران كه به درجهء من صداقت و دلسوزى ندارند ، بيش از اينها از پهلوى سركار خان منتفع مىشوند . در جواب او نوشتم : « من به سركار خان تكليفى نمىنويسم ، ايشان با خود من هيچ فرقى ندارند و يقينا به مقتضيّات خدمات تو مرحمت خواهند فرمود ؛ هيچ هم مرحمتى نشود ،